تبلیغات
روانشناسی موفقیت



روانشناسی موفقیت


.:: آخرین مطالب ::.

عنوان تاریخ
لقمان دوشنبه 6 مرداد 1393
بی تلاشی آقایون در فهمیدن خانوما! شنبه 4 مرداد 1393
یک تست ساده و جذاب :) جمعه 3 مرداد 1393
۱۰ چیزی که زن‌ها درمورد مردها تنفر دارند پنجشنبه 2 مرداد 1393
۱۱ چیزی که باید به خاطر آن ها خو دتان را ببخشید... چهارشنبه 1 مرداد 1393
من می توانم... دوشنبه 30 تیر 1393
برداشتن محدودیت پنجشنبه 10 مرداد 1392
میلاد موعود مبارک دوشنبه 3 تیر 1392
نیایش جمعه 17 خرداد 1392
بیائیم نخندیم . . . جمعه 20 اردیبهشت 1392
کلمه ها چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
لحظاتی تا مرگ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392
حسرت های در حال مرگ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392
تفاوت آدم ها شنبه 24 فروردین 1392
زمانی برای خوشبختی! شنبه 17 فروردین 1392

صفحات

موضوع: عمومی ،

مرز بین دوستی و وابستگی بسیار باریک است. وابستگی، تملک تمام عیار احساسات، عقاید و افکار ووابستگی حتی جسم دیگری است که گاه نامش را عاشق شدن و مراقبت از عشق خود می نامیم. مانند عشقهای مادر، فرزندی یا همان دوستی خاله خرسه ی خودمان! به گونه ای که ما فقط احساسات خود را دیده و برایمان مهم نیست تمایلات و خواسته های طرف مقابلمان چیست. این رابطه همراه با درد و ترس از جدایی است و لذتی هم اگر باشد، فقط در وصال است.


که در اینجا بیشتر وصالی فیزیکی و چشمی در نظر است. این وصال، معمولاً بر خلاف میل یکی از طرفین بوده که دوست دارد خودش آزادانه، راهش و عشقش را برگزیند. وابستگی دست و پای ما و دیگری را بسته و اجازه ی فکر آزادانه را از ما می گیرد. یک زندان از احساسات، درست می شود که زندانبانش آدمی وابسته است که دیگری را مجبور به ادامه ی یک رابطه می کند. حتماً با خود می گویید چه چهره ی زشتی ترسیم کردم! نترسید شاید شما یکی از همین زندانیها یا زندانبانها باشید! در این زندان، جز تعصب و خودخواهی بیجا، چیزی دیگرجایی ندارد؛ زیرا اگر کسی را واقعاً قلبی دوست داشته باشیم و به انتخاب او احترام بگذاریم، تمایلات و اعتقادات او را هم دوست خواهیم داشت و هرگز اجازه نخواهیم داد نه تنها خود، بلکه هیچ احدی هم به این خواسته ها تعرض نماید. و چه به جا دکتر شریعتی دوست داشتن را شنا کردن و عاشقی را که در اینجا منظورش وابستگی محض است؛ غرق شدن می داند. دوست داشتن همراه با آگاهی است که آدم هم خودش را می بیند و هم طرف مقابلش را و وابستگی همراه با نادانی و کوری است. زیرا عشق به تنهایی و بدون عقل، قابل اعتماد نبوده و خطا پذیر و زجرآور است. در نقطه ی مقابل، عقل به تنهایی هم خشونت آمیز و بی رحمانه است. پس در هر رابطه ای انسان باید جوانب منطقی را با محبتها درآمیزد تا رابطه ای مستحکم و پایدار، همراه با درک متقابل انجام بگیرد. یک سئوال: شما برای یک فرد معتاد روحی چه می کنید؟! آیا نباید محیط را از مواد اعتیادآور خالی کنید!؟ بنظر می رسد انسانهای وابسته بیشتر میخواهند که دوست داشته شوند تا دوست بدارند! نکته ی ظریفی اینجاست؛ خوب دقت کنید. کسی که خود در حسرت دوست داشته شدن می سوزد؛ زودتر به دیگران وابسته می شود و بهتر است بگویم به هر کسی ممکن است وابسته شود! معمولاً روابطی که با عشقی شدید  و سطحی شروع می شود و در آن کیفیت رابطه مهم نبوده و کمیت مطرح است زودتر به وابستگی می انجامد. این رابطه در زمانی کوتاه، تا جایی ادامه می یابد که یکی از طرفین خسته شده، به خود آمده و از رابطه بیرون برود. در واقع خود را نجات می دهد! چه کسی دوست می دارد در باتلاق وابستگی غرق شود؟! انسان آگاه، علاوه بر اینکه به احساسات دیگری اهمیت می دهد اعتقادات و علائق خودش را هم مهم می داند. من نمی گویم خودشیفته و مغرور باشید من می گویم مواظب حال خود باشید!

نکته ای که در اینجا بنظرم رسید این است که محبت واقعی و انسان دوستی و عشق به کائنات، باید از درون هر آدم سرچشمه بگیرد تا به بیرون و دیگران، راه یافته و بر دل و روح همنوعان بنشیند. حال یک سوال: بنظر شما آن کس که درونی وابسته و ناآرام دارد و کسی باید خود این آدم را تسکین دهد، چگونه می تواند کسی دیگر را به آرامش و امنیت برساند؟! آدمهایی که مغناطیسی مثبت داشته و منبع محبتشان بی دریغ است همیشه آدمها دوست دارند در رابطه با آنها پیشقدم شده و کسی قصد جدایی از آنها را ندارد مگر به اجبار زمانه... حال خود انتخاب کنید: می خواهید آدمی وارسته و آزاد باشید که همه واقعی دوستتان داشته باشند و آزادانه شما را برگزینند یا اینکه آدمی باشید وابسته و نیازمند که دیگران تظاهر به دوست داشتن شما داشته اما در حقیقت می خواهند خودشان را به زور از شما دور کنند تا به درد شما مبتلا نشوند! آدم وابسته همیشه درد می کشد چه با طرف مقابلش باشد چه نباشد. وقتی در رابطه است از جدا شدن، می ترسد و رنج می برد و همیشه خیال می کند کسی یا زمین و زمان، می خواهد او را بگیرد و وقتی هم جداست، که دیگر بدتر! خودخوری می کند و خود را مقصر دانسته یا دیگران را مواخذه می کند. همه را غیر از خودش! برای این آدم، رابطه مانند مسکن درد می ماند. بنظر شما چه کسی دوست دارد برای کسی دیگر مسکن باشد؟! من که دوست ندارم شما را نمی دانم!؟

دوست داشتن واقعی، مغناطیسی دارد که خودش راه نفوذش را در دیگران پیدا می کند و دل آنها را جذب و خاطره ی خوب به جا میگذارد و باعث می شود فرد با عشق و به سختی جدا شود. این زیباتر نیست تا اینکه کسی به تلخی و راحتی از ما جدا شود. شما که دوست ندارید عشق را گدایی کنید یا سربار کسی باشید. هان!؟

وقتی یک رابطه قطع می شود دو حالت دارد: 1- مقصر هستم 2- مقصر نیستم 3- هر دو مقصریم

اگر مقصر هستم بهتر است بلافاصله یا بعد از کمی تامل و اندیشیدن وقتی جداییم اگر پی بردیم که رابطه ی موثر و مهمی را از دست داده ایم با خونسردی کامل و تواضع تمام، از راه درست پیش قدم شده و دل طرفمان را بدست می آوریم. در این حال اگر نیاز به مشاور باشد یا نیاز به یک واسطه جهت آشتی اقدام می کنیم. و از هر تلاشی فرو گذار نخواهیم کرد. در این حالت، سعی کنید احساسات خود را کنترل کرده تا بهتر تصمیم گرفته و اشتباهات خود را جبران نمایید.

در حالت دوم نیز ابتدا در کمال خونسردی و متانت برای طرف مقابل، مسئله را توضیح می دهیم شاید رفتار یا بیانی از ما باعث سوء تفاهم شده باشد که وظیفه داریم توضیح داده و سعی در برطرف کردنش داشته باشیم. به هر حال قدری تلاش می کنیم مخصوصاً اگر رابطه ی زناشویی یا رابطه ی مهم و سرنوشت ساز دیگری باشد اگر تلاشهای بی شائبه ی ما مفید واقع نشد بهتر است تا جایی که به ما و طرف مقابل ضرری نرسد به آهستگی و با روشهایی خاص که نیاز به توضیح دارد از رابطه کنار بکشیم. زیرا یک انسان منطقی، نباید با بودن در یک رابطه ی غیر سودمند به خود آسیب بزند. خوب دقت کنید اگر به خود آسیب بزنید چگونه می توانید منبع خیر و محبت برای دیگری باشید؟!

در اینجا بسیاری از ما با عبارت سوختن و ساختن در فرهنگ مان آشنایی داریم که من با این مفهومی که در عام مطرح می شود مخالفم. دوستان من یک سوال: بنظر شما کسی که در یک رابطه سوزانده می شود چگونه می شود که بسازد؟! اصلا با چه و به چه قیمتی بسازد؟! البته اگر کمی احتمال دهیم که در مورد قضاوت خود اشتباه فکر کرده ایم و با گذشت زمان مسئله حل می شود باید با خونسردی و مدارا تحمل کنیم اما اگرگذشت زمان چیزی را درست نکرد یا رابطه خرابتر از آن شده که خود یا حتی دیگران بتوانند آن را ترمیم نمایند و طرف دعوی را به رابطه برگردانند یا خسران وارده را برطرف نمایند باید از آن رابطه فوری جدا شد تا خسارت بیشتر وارد نشود. نمی دانم برخی از ما به چه حقی، حق انتخاب یک انسان را برای ماندن یا نماندن در یک رابطه از او می گیریم؟! اصلاً شاید ما حق او نبوده ایم یا او حق ما نبوده و یا لیاقت ما را نداشته است!؟ راه درست دیگری که من پیشنهاد می دهم تا بعد از جدایی، از شدت عواطفتان کاسته و درست تصمیم بگیرید: ایجاد همین سوالهایی در ذهن است که در کل این مقاله آورده ام، تا بطور منطقی مسئله بررسی و از شدت بحران اولیه کاسته شود. در این مواقع باید هنر مدیریت احساسات داشته باشید. هر اتفاقی در زندگی شما پیامی برای شما خواهد داشت. آن را بشنوید، ببینید و باور کنید که به شما می گوید: یا راهت را عوض کن یا دیدگاهت را... به معنای واقعی رها باش. به دیگران عشق بورز و سد راه دیگران نباش. بگذار هر کس خودش مسئول زندگی اش باشد. شاید سرش به سنگ خورد و برگشت. شاید هم دیگر برنگشت چه فرق می کند وقتی او راضی است یا فکر می کند تو راضی هستی! اعتقاداتت را از عقده هایت جدا کن و دو دستی به خودت بچسب. تو که نمی توانی همه را یا یک نفر را برای همیشه از آن خود داشته باشی و نگه بداری. اگر او را دوست داری، رهایش کن تا بدست آوری. گاهی با از دست دادن است که دلی بدست می آوری و در خاطری ماندگار می شوی. ماندن همیشه دلیل بر ماندگاری نیست. گاهی با رفتن، می مانی. دوستان، تا شاعرانه نشده ام بپردازیم به حالت بعد...

در حالت سوم که دو نفر هر دو مقصرند؛ باید پیشقدم شده و لااقل هر کس از طرف خودش مسئله را توضیح داده و عملاً سعی در رفع سوء تفاهم و یا جبران اشتباه نماید. هر رابطه ای بهتر است و باید متقابل باشد تا کسی دیگر فکر نکند در این رابطه زیادی است و به تنهایی دارد بار آن را به دوش می کشد. حتماً با این احساس آزار دهنده برخورد داشته اید که گاهی فکر کنید دیگری در یک رابطه، کم گذاشته است و به حال خود رها شده اید. حال یا واقعاً او کم گذاشته یا ما توقعمان زیاد است و یا اشتباه برداشت کرده ایم...

ذکر این نکته ضروری است که در تمام سه حالتی که شرح دادم در هر رابطه ای خودتان را کاملاً مبرا از عیب و اشتباه ندانید. هر رابطه ای که قطع شده یا از کیفیت افتاده، هر کس به اندازه ای در آن دخیل است. کم یا زیاد درجه بندی دارد. ما مسئول رفتارمان و کیفیت آن در یک رابطه هستیم. اما مسئول کامل برداشتهای دیگران نیستیم. اگر چه وظیفه داریم قبل از هر برداشتی از طرف مقابل، شفاف سازی کرده و بعد توضیح هم بدهیم.


دوستان: نمی دانم شما چه برداشتی از صحبتهای من داشتید!؟ برایم بنویسید یا به پرسشهای مطرح شده در این مبحث پاسخ دهید تا به نظرات جامعتری برسیم. متشکرم.



ارسال به: 

...

نویسنده : سنگ صبور
چهارشنبه 30 شهریور 1390



امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

www.fatyjo0on.myblog.ir
آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

آمار بازدید
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

وضعیت وبلاگ :
  • تعداد کل مطالب :
  • رنک گوگل :
  • آی پی شما :

آخرین بروزرسانی

تبلیغات